royae Aabi
زندگی شاید همین باشد
بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست. گاه رسیده ای و نمی دانی پدرم می گفت تصمیم نگیر! گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛ ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟ یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و یاهو و فلان را بیخیال شوی شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی برای ماندنش به خدا التماس کردم از خدا خواستم از حمایت ما رو بر نگرداند که من بی او هیچم نیمه شب ها برایش دعا کردم اه کشیدم ولی او رفت و خدا گریه هایم را نشنید و ندید و دعا هایم را نشنید و مورد اجابت قرار نداد و او را برد و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بریدم و های های گریستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتنی که هیچ امیدی به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت و امروز من او را برای همیشه از دست داده ام نه می توانم او را حس کنم و نه در آغوش بگیرم او رفت گر چه برایم همیشه ماندگار است. ببين چگونه باران از جانب من بر گونه ات بوسه ميزند؟ عاشق شده بهار نزديك است بوي تو نفس من خواهد شد و ما با هم در فصل هاي زندگي شاد و مسرور خواهيم بود «گوش كن» صداي دوست داشتنم را «ميشنوي؟» آنقدر باورت دارم كه اگر بگويي بهار جوانه ميزنم اگر بگويي خورشيد گرم ميشوم و اگر بگويي باران خيس ميشوم تو را بيمار ميشوم تو را درد ميكشم و...تو را ميميرم منبع:كتاب از من به تو اثري از بهار ايزدي سلام دوست جوناي من.خوبين؟ميخواستم يه چيزي بهتون بگم اولا اينكه از بابت نظر هايي كه ميذاريد ممنونم ايشالله بشه يه روز لطفتون رو جبران كنم و دوم اينكه خواهشا نظر خصوصي نذاريد چون دوست ندارم خداي نكرده مسئله يا مشكلي بينمون پيش بياد اينجا يه محيط دوستانه است لطف كنيد سواستفاده نكنيد البته واسه بعضي از مخاطباي خاص ميگم.پروفايلم هم فعاله در مورد خودم اونجا بيشتر توضيح دادم ديگه از من سوال نپرسيد. سپاسگذارم دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است یکی گفت: چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری و من تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری ؟
و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست
گفتم : تنها سوال من است زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست!زندگی آب روانی است روان میگذرد... آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد شیشه پنجره ای میشکند..یک نفر میپرسد که چراشیشه شکست؟آن یکی میگویدشایداین رفع بلاست!دل من سخت شکست,هیچ کس هیچ نگفت,غصه ام رانشنیدازخودم میپرسم: ارزش قلب من از شیشه یک پنجره هم کمتربود؟؟
سهراب :
گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم
ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را
نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و
گفت : دیوانه باران زده
كاش ميتوانستي بفهمي كه
مشكلات ذهن مغشوش من
بسيار جدي تر از "پاي كسي در ميان بودن است"
من به اين چيز ها حتي فكر هم نميكنم
اما تو...
كاش ميتوانستي بفهمي!!!
مهرباني ها و دلجويي هايت به كنار
اما عزيز من
يك قلب شكسته
با چسب زخم خوب نميشود!!!
تو چاي مي نوشي
غافل از آن كه كسي اينجاست
كه حتي به فنجان درون دستهايت هم حسادت ميكند!!!
راه ها بي وفا نيستند!
اين مسافرانند كه گاهي
فراموش ميكنند
اولين محل عظيمتشان را!!!
شناسنامه و شماره ملي
مرا در ميهنم به رسميت ميشمارد
دوستم بدار...
ميخواهم نامم در قلبت
در سرزمين واقعي ام
ثبت شود!!!
کجایش را نمی دانیم.
فقط می رویم تا برسیم ...
گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست.
باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند.
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده ...
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است
که گاهی هیچ روی نمی دهد
و گاهی می شود بدون آنكه خواسته باشی!
و اگر گرفتی آغاز را به تأخیر انداختن، نرسیدن است
اما گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر بهترین راه رسیدن است
گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی،
ببینی كه ورای باورهایت چیست؟
ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و
ببینی زندگی فقط همین صفحه نمایش و فضای مجازی نیست ...
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟
لازم است گاهی عیسی باشی
ایوب باشی
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی:
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم ...
آیا ارزشش را داشت؟
سپس کم کم یاد می گیری
که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری
می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی
نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد.
یاد می گیری که می توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم باشی
و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت ارزش دارد
روانپزشک
گفت: ما وان حمام را پر از آب ميکنيم و يک قاشق چايخورى، يک فنجان و يک
سطل جلوى بيمار ميگذاريم و از او ميخواهيم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهميدم. آدم عادى بايد سطل را بردارد چون بزرگ تر است.
روانپزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زير آب وان را بر ميدارد... شما ميخواهيد تختتان کنار پنجره باشد؟
نتیجه گیری :
1. راه حل هميشه در گزينه هاي پيشنهادي نيست.
2.
در حل مشکل و در هنگام تصميم گيري هدفمان يادمان نرود . در حکايت فوق هدف
خالي کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پيشنهادي.
3. همه راه حل ها هميشه در تير رس نگاه نيست
نکته عجیب ولی
واقعی در دنیا
۲- حلزون می تواند سه سال بخوابد.
۳- اگر جمعیت چین در یک صف مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید
مثل هیچ وقت تمام
نخواهد شد.
۴- خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال
۱۹۸۷ توانست ۴۰ هزار دلار
صرفه جویی کند.
۵- مردم آمریکا بطور میانگین روزانه ۷۳ هزار مترمربع پیتزا می خورند.
۶- چشم های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
۷- پروانه ها با پاهایشان می چشند.
۸- گربه ها می توانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند. در حالیکه
سگ ها کمتر از ده صدا.
۹- تعداد چینی هایی که انگلیسی بلدند; از تعداد آمریکایی هایی که انگلیسی
بلدند! بیشتر است.
۱۰- فیل ها تنها حیواناتی هستند که نمی توانند بپرند.
۱۱- هربار که یک تمبر را زبان می زنید، ۱/۱۰ کالری انرژی مصرف می کنید.
۱۲- تمام خرس های قطبی، چپ دست هستند.
۱۳- اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می
شود.
۱۴- اگر بصورت مداوم ۸ سال و ۷ ماه و ۶ روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم
برای گرم کردن یک فنجان قهوه را
تولید کرده اید.
۱۵- کوتاهترین جنگ در تاریخ ۱۸۹۶ بین نازی ها و انگلستان رخ داد که ۳۸
دقیقه طول کشید.
۱۶- هر تکه کاغذ را نمی توان بیش از ۹ بار تا کرد.
۱۷- چشم های ما از بدو تولد همین اندازه بوده اند
اما رشد دماغ و گوش ما
هیچ وقت نمی تواند متوقف شود.
۱۸- در هرم خئوپوس در مصر که ۲۶۰۰ سال قبل از میلاد ساخته شده است. به
اندازه ای سنگ بکار رفته که
می توان با آن دیواری آجری به ارتفاع ۵۰ سانتی
متر دور دنیا ساخت.
۱۹- .I am کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی است.
۲۰- اگر تمام رگ های خونی را دریک خط بگذاریم، تقریبا ۹۷ هزار کیلومتر می
شود
| miss-A |



