|
Royae Aabi زندگی شاید همین باشد
| ||
|
با تفکر بخوانید
تا حالا عادت داشتید اشیاء بی مصرف رو انبار کنید؟ و فکر کنید یه روزی کی میدونه چه وقت – شاید به دردتون بخوره؟
کنید در آینده شاید بهش محتاج بشین، خرجش نکنید؟
چیزای دیگه رو که حتی یکبار هم از اونا استفاده نکردین، انبار کنید؟ درون خودت چی؟ تا حالا شده که خاطره ی سرزنش ها، خشم ها، ترس ها و چیزای دیگه رو به خاطر بسپاری؟
باید جا باز کنی ... ، یه فضای خالی، تا اجازه بده چیزای تازه به زندگیت وارد بشه.
خلاص کنی تا کامیابی به زندگیت وارد بشه.
می کنه.
نمی تونی جای خالی برای موقعیت های تازه بوجود بیاری.
خوبیها
باید در چرخش باشن .... هر چیزی رو که دیگه لازم نداری بنداز دور ...
کنه. این اشیاء نیستن که چرخ زندگی تو رو به حرکت در میارن .... به جای نگهداشتن ...
تنگدستی رو ....
فراهم کنیم ...
: که به فردا اعتماد نداری ... و اینکه تو شایسته چیزای خوب و تازه نیستی به همین دلیل با انبار کردن چیزای بی مصرف خودتو سر پا نگه می داری برقص چنانکه گویی کسی تو را نمی بیند عشق بورز چنانکه گویی هرگز آزرده نشده ای بخوان چنانکه گویی کسی تو را نمی شنود زندگی کن چنانکه گویی بهشت روی زمین است خودت رو از قید هرچه رنگ و روشنایی باخته، برهان بذار نور به زندگیت وارد بشود و خودت ... به همین دلیل بعد از خوندن این مطلب ... نگهش ندار ... به دیگران بده ..... امید که صلح و کامیابی برايت به ارمغان بیاورد آمین
[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 17:51 ] [ رویا ]
سلام دوستای عزیزم 27 شهریور داره میاد.آخه اون روز هم تولدمه هم یکسالگی ازدواجم.یکسال گذشت یه جمله هست میگه خیلی زود دیر میشه.به هر حال تولدم مبارک.بهترین کادو واسه من اینه که برام کار پیدا بشه دیگه هیچی نمیخوام. [ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 ] [ 18:35 ] [ رویا ]
پس چرا کار پیدا نمیکنم؟؟؟؟
[ یکشنبه سی ام مرداد 1390 ] [ 17:22 ] [ رویا ]
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ... به كسی توجه نمی كنه ... از كسی خجالت نمی كشه ... می باره و می باره و ... اینقدر می باره تا آبی شه ... آفتابی شه ...!!! کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ... كاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشی بوده** [ یکشنبه دوازدهم تیر 1390 ] [ 14:34 ] [ رویا ]
یادم باشد که زیباییهای کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتیهای بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که میخواهم باشند یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمیتواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمیتواند با دیگران مهربان باشد نوروز مبارک
[ جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 ] [ 22:52 ] [ رویا ]
وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود
هستید، احساس امنیت می کنید.
ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.
کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.
دوری اش برایتان سخت و دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست.
او زیستن برایتان دشوار است.
عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.
خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید.
که متعلق به اوست، دوست دارید.
می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.
وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.
خواسته های خود برای شادی او بگذرید.
بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید.
جایی بروید فقط او در کنارتان باشد.
برایش احترام خاصی قائل هستید.
آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند.
بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.
می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید.
محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.
![]() [ یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ] [ 13:4 ] [ رویا ]
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد. اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی. اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم. ای کاش می دانستی... اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است. اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد. ای کاش می دانستی... اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای. اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را... قلبت را... حرفت را... اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد. کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از این عذاب رها می کردی ای کاش تمام اینها را می دانستی ...
[ شنبه چهاردهم اسفند 1389 ] [ 21:19 ] [ رویا ]
[ چهارشنبه یازدهم اسفند 1389 ] [ 21:12 ] [ رویا ]
پرسید که چرا دیر کرده است ؟ نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟ خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است... خندید به سادگیم آینه و گفت احساس پاک تورا زنجیر کرده است! گفتم ار عشق من چنین سخن مگوی گفت : خوابی سالها دیر کرده است... در ایینه به خود نگاه میکنم آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است .
[ شنبه هفتم اسفند 1389 ] [ 15:14 ] [ رویا ]
من عشـــــــق را درتو
تو را در دل دل را در موقع تپیدن و تپیدن را به خاطر تو دوســــــــــت دارم من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم [ دوشنبه دوم اسفند 1389 ] [ 17:36 ] [ رویا ]
|
||
| [ طراحی : نایت ملودی ] [ Weblog Themes By : night melody ] | ||